Daily+dose+of+photo

 

View Shahed Sohrabi's profile on LinkedIn coolphotoblogs my profile

Photoblog Awards

Subscribe
RSS
Archive
January February March April May June (10) July (32) August (30) September (27) October (14) November (4) December
January February March April May (2) June (1) July August September October November (1) December
January February (1) March (2) April (3) May June July August September October November December

اين صفحه قراره پر بشه از خاطرات و تجربه ها و دلنوشته هاى من 

عكسهاى استفاده شده لزوما با تجهيزات حرفه اى گرفته نشده اند

3/365 well services of Iran (Schlumberger Methods)

April 21, 2015  •  Leave a Comment

 

من نميدونم از چيه فيلمبردارىهاى صنعتى خوشم مياد كه حاضر ميشم كاورال يا لب كت با سيفتى بوت و سيفتى گلس بپوشم و تو گرماى كيش شروع كنم عكاسى و فيلمبردارى، اما واقعا لذتبخشه برام. 
خستگى ناشى از كار سخت در نهايت يك رضايت درونى رو به دنبال داره كه وصف ناپذيره اما جدا از اون ديدن محيطهاى خيلى خيلى صنعتى مخصوصا از نوع نفتى واقعا هيجان انگيزه
 
روز ٣/٣٦٥ - شركت ول سرويسز ايران ( متدهاى شلومبرژه) - جزيره كيش
 

Mehrabad airport

April 19, 2015  •  Leave a Comment
يه حس مبهمى براى من هميشه وجود داشته از اينكه تمام طول سال انگار منتظر اين هستيم كه زودتر سال عوض شه كه بتونيم نرخهامونو بالا ببريم
فرقى هم نميكنه تو چه صنفى داريم كار ميكنيم. هرسال اين تغيير نرخها اول از همه با تاكسيرانى شروع ميشه و تاكسى امروز منم از اين قاعده مستثنى نبود
براى پروژه فيلمبردارى عازم كيش هستم كه بليط رو هرچه نگاه كردم روش ننوشته بود مربوط به كدوم ترميناله تماس گرفتم پرس و جو كردم و گفتند ٤. آژانس عزيز ٤ تومن به كرايه اضافه كرده بود و من ٢٠٠٠٠ تومن وجه رايج مملكت رو كف دستش گذاشتم و چمدونهامو كشون كشون بردم ترمينال. اونجا از اطلاعات پرسيدم و بهم گفت برو بيرون تاكسى بگير و برو ترمينال ١.
راننده سمند زرد رنگ چمدون كوچيكه دستى رو ازم گرفت برد گذاشت صندوق عقب و بزرگه رو گذاشت  خودم تا جلوى صندوق بيارم. همونطور كه بلندش ميكرد و ميذاشت تو صندوق گفتم تو بليط ننوشته كدوم ترمينال. جواب داد اگه مينوشت كه جهان سوم نبوديم. درب صندوق رو كه داشت ميبست بهم گفت فقط جسارتا خانوم كرايه ٨٠٠٠ تومنه! منهم كه چاره اى نداشتم گفتم اينم از خوبيهاى جهان سومه؟! گفت بله و همكاراشو صدا كرد كه بيان ماشينشو هل بدن تا بتونه روشن كنه. ماشين كه روشن شد يه همكارش خودشو بهش رسوند و دوتا قبض داد بهش با كمى توضيح كه چه بايد بكنه و كجا بره. رو كرد به من گفت خانوم عذر ميخوام معطلتون كردم.
راه افتاديم به سمت ترمينال ١. وقتى رسيديم من پول خورد فقط ٧٠٠٠ تومن داشتم وقتى به راننده دادم گفت ١٠٠٠ تومن ديگه بدين درست ميشه گفتم ندارم ميخواهى ٥٠ تومنى بدم خودت خورد كن و با غضب خاصى ازم گرفت و بقيه پولمو پس داد. بعد هم دم صندوق ايستاد. پرسيدم بارم رو هم من بايد بلند كنم؟ گفت جسارتا بله
وقت رفتن بهش گفتم يه عده هستن كه هرگز پيشرفت نميكنن تو زندگيشون و رفتم.
 
ناراحتى طرز برخورد اين راننده و بعد هم مواجه شدن با اين سالن هاى خالى از مسافر فرودگاه مهرآباد خيلى تو ذوقم زد. 
دومين عكس چالش عكاسى ٣٦٥ روزه من در اينجا فرودگاه مهرآباد تهران است. ترمينال ١. همونجا كه هممون حداقل يبار ازش خاطره داريم.
 

365 Photo challenge

April 18, 2015  •  2 Comments

الان که دارم اینو مینویسم دو ساله میخوام چالش ۳۶۵ عکس رو انجام بدم نمیشه وای به اینکه شروع کرده باشم و بخوام به سرانجام برسونم

در هر صورت امشب همزمان با نصب برنامه ریموت شوتینگ دوربین کانن این عکس رو به عنوان اولین چالش گرفتم و بر روی وبسایتم قرار دادم. امیدوارم شما هم منو حمایت کنین که این کار بسی از شروع کردن ورزش و ترک سیگار و انجام روزی نیم ساعت پیاده روی و انواع ترک عادتهای دیگه سخت تره


What to wear for my photo shoot session

March 29, 2015  •  Leave a Comment
براى عكاسى چى بپوشيم؟
صرفنظر از اينكه اين جمله اين اواخر به دستمايه اى براى شوخى و سر به سر گذاشتن بانوان در اومده، اين سواليه كه وقتى مشتريانم قبل از آمدنشون ازم ميپرسن من رو خيلى خوشحال ميكنه.
هميشه يادتون باشه يك صحبت دوستانه حتى تلفنى با عكاستون ميتونه خيلى به هر دو طرف براى شناخت بيشتر از همديگه كمك كنه. به عكاس كمك ميكنه سليقه و نياز شما رو بشناسه و بر اساس اون شروع به انجام وظيفه كنه و به شما هم كمك ميكنه قبل از حاضر شدن يك تصوير هرچند كمرنگراز ايده ها و چيزهايى كه بعدا انتظارتون رو ميكشن داشته باشيد.
در مورد نوع لباسى كه حتما اصرار داريد باهاش عكس بگيريد به عكاس بگيد. 
يكبار يكى از مشتريها با من تماس گرفت و وقت عكاسى گرفت و گفت ميخواد با دوستش كه البته قصد ازدواج باهاش داشت بياد عكاسى. طبيعتا من تمام فكرم رفت به سمت چندتا عكس اسپورت و دوستانه و غير رسمى ولى وقتى از در اومدن تو ناباورانه ديدم آنها نامزد كرده اند و با لباس رسمى و شب، براى يادگارى اومدن چندتا عكس بگيرن و برن. خوب مسلما أفكار من كاملا به هم خورد و ذهنم به يكباره خالى از هر ايده اى شد. از تصورات اسپورت و غير رسمى ناگهان با دو نامزدى مواجه شدم كه لباس كاملا رسمى به تن داشتن. 
به عكاس بگوييد پرتره ميخواهيد، يا تمايل داريد از اكسسوري هاى عكاسى، از قبيل دكور و پارچه و ... استفاده بشه در عكسهاتون. طبيعيه كه عكسى كه همراه سفره هفت سين گرفته ميشه ميطلبه كه لباس با نقش و نگار بسيار محدود يا حتى بدون نقش و نگار استفاده بشه. از طرفى براى عكسهاى پرتره و بدون دكور شايد كمى نقش و نگار به زيبايى عكس كمك كنه.
رنگ لباس يكى ديگه از اون مقوله هاى پراهميت عكاسى هست. خيلى دقت كنيد كه رنگها باهم هارمونى داشته باشند. هارمونى لزوما همرنگ و يكرنگ نيست. به عنوان مثال سرمه اى و قهوه اى اصلا باهم جور نيستند ولى يك طيف آبى كنار يك طيف قهوه اى هارمونى زيبايى دارد. 
اگر عكس خانوادگى ميگيريد اين هارمونى رو در تمام اعضاى خانواده پياده كنيد. دو، سه و يا چند رنگ پيدا كنيد كه باهم هارمونى داشته باشند و همه اعضاى خانواده لباسى كه به هدفشون نزديك باشه رو داشته باشند. 
هميشه با لباس شب و كفشهاى پاشنه بلند و موهاى شينيون كرده عكاسى نريد. شايد باورتون نشه گاهى عكسهاى خودمونى تَر و با لباسهاى خيلى ساده و موهاى صاف عكسهاى بينظيرترى بوجود آورده. 
به فصلها دقت كنيد مثلا زمستان با بهار فرق داره، كريسمس و ولنتاين كمى سبز و قرمز ميطلبه و پاييز كمى به رنگهاى زرد و طلايى و قهوه اى.
اگر از لباس نقش و نگار دار استفاده ميكنيد حتما در كنارش از لباس ساده تك رنگ براى ديگر أعضاء استفاده كنيد.
 
 
چند نمونه ساده كه تو اينترنت پيدا كردم براتون ميذارم. مطمئنم شما خلاقتر هم خواهيد بود.
 
 
 
 
 

Business is business

March 05, 2015  •  Leave a Comment
 
بامداد جمعه پانزدهم اسفندماه ١٣٩٣ در حالى براى من آغاز شد كه متوجه شدم اونچه در مدت اين سالها از آموزش و پرورش تا خانواده و دانشگاه نياموخته ام بايد به تنهايى بياموزم.
 
نسل من، نسل قبل از من و نسل بعد از من هركدوم دانش و تجربه زيادى داشتيم و داريم ولى چيزى كه نميدونيم كمى اقتصاد است. اين كلمه بتازگي براى من خيلى معناى جامعترى از نحوه دخل و خرج و پس انداز كردن پيدا كرده. بنظرم دونستن اقتصاد اول از همه يعنى شناختن مهارت ها و آموخته هاى خودت و بعد از اون درك واقعى از وقت و باور اينكه وقت طلاست. 
 
روزهاى آخر سال براى منهم روزهايى است كه بايد با حساب و كتاب و دخل و خرجم ميرسيدم در كنار اينكه تجربه هاى خوب و بد يكسال گذشته رو مرور ميكردم و ازشون درس ميگرفتم. مرور همين خاطرات بود كه من ديدم يك جاى كار ميلنگد و اين لنگيدن همين روزهاست كه بالكل منو فلج كنه و زمين بزنه.
 
اولين چيزى كه ياد گرفتم اين بود كه عكسها سرمايه من هستند و هيچ فردى براحتى سرمايه اش رو در اختيار ديگرى قرار نميده. جامعه ما برعكسه. دانشش رو براى خودش نگه ميداره ولى سرمايه اش رو ميبخشه در نتيجه در كوتاه مدت شايد موفق باشه ولى در دراز مدت هرگز. پس براى اينكار شروع كردم دانشم رو با ديگران قسمت كردم. ولى از اونجايى كه اقتصاد نميدونستم انرژيمو به همون حد براى تعليم به كسانى كه از سر فراغت بدشون نمياد عكاسى ياد بگيرن، صرف كردم كه براى كسانى كه واقعا تشنه يادگيرى بودند و نتيجه چى بود؟ از دست دادن وقت
 
دومين چيزى كه آموختم اين بود كه هيچ گربه اى محض رضاى خدا موش نميگيره. پيشنهادات اغوا كننده اغلب كه نه هميشه يه كاسه اى زير نيم كاسه دارند. يا از تجربه ات ميخوان بهره كشى كنن يا منابعت يا هويتت.
 
سومين نكته براى من خيلى مهم بود. در واقع بايد روى آينه اتاقم بنويسم: مهم نيست در كارت چقدر هزينه كردى و بدهى دارى. ديگران تو رو با راكفلر و بيل گيتس مقايسه ميكنن و با همين پيش فرض غلط كه حتى خدا هم نميتونه تو تفكر اونا دستكارى كنه اغلب قضاوتت ميكنن، ميخوان فورى همبازيت بشن، كم كم بزرگت ميكنن و بعد به فراخور زمينت ميزنن و مهمتر اينكه حدس ميزنن چقدر در ماه عايدى دارى. خنده دار تَر اينكه اينجور افراد با پديده اى بنام پول قبض هاى خدماتى، شارژ ماهانه، اجاره بها، اصطهلاك وسايل و ... هيچ آشنايى ندارن. 
تو اين مورد ديده شده بعضا حتى حوصله حساب كردن هم ندارن و مستقيم ازت سوال ميپرسن " ماهى چقد در ميارى؟"
 
نكته چهارم: مبلغى كه مشترى بابت پيش پرداخت بهم پرداخت ميكنه به مراتب براش از قولش و حرفش مهم تره حتى اگه برگرده بهت بگه يك دنيا ممنون از اينكه وقت روز تعطيلت رو كه بايد در كنار خونواده ات ميبودى در اختيار من گذاشتى. اگر كسى قدر وقتت رو ندونست مشترى نيست و شامل شعار هدف ما جلب رضايت مشترى است هم نميشود. حتى يه پيرمرد محترم خطاط و كتيبه نويس مسجد كه همه عمرش صرف كار فرهنگى و هنر بوده هم از اين قاعده مستثنى نيست. اگر اندكى ايمان و اتقاد به خدا و قرآن و پيغمبر داريد لازم نيست با شنيدن اسمشون دست و پاتون بلرزه. مطمئن باشين خدا اون دنيا از اينكه كار مفت و مجانى ( بخونيد بيگارى) به كسى دادين به بهشت نميبردتون. 
 
پنجمين مطلب سوء استفاده است. تجربه نشون داده اونى كه ميگه قيمت همكار بگو چون من يه عالمه جنس ديگه هم دارم ميارم براى عكاسى، هرگز پيداش نميشه. حتى براى بردن جنسهاش. هرچى بى ادعاتر، وفادارتر. اينجور آدمها وقتى مثلا بچه اشونو ميارن و خوابش مياد من با كمال ميل فرصت ميدم بخوابه بيدار شه شير بخوره خوش اخلاق شه بعد عكس بگيره. اون شرايط و هزينه هاى منو درك ميكنه منم مشكلات بچه دارى و غيرقابل پيش بينى بودنشون. برنده برنده
 
ششمين مورد كه خيلى زيركانه است. اول مطمئن شين مشترى چى ميخواد. باور كنين بعضيا با خودشون رودروايسى دارن نميدونن اصلا عكس ميخوان يا نه 
زنگ ميزنن وقت ميگيرن ميان ساعتها وقت صرف ميشه براى عكاسى بعد تازه ميگن ما لباسمون مناسب عكس نيست!!! اينجور موقعها شك ميكنى... اصلا به نفس كشيدنت هم شك ميكنى 
بايد ساعتها بنشينى لباسهاى اتو نكشيده و غير هارمونيك رو با فوتوشاپ اتو بكشى و همرنگ بقيه لباسها كنى هرچقدر هم كه ايمان داشته باشى نتيجه كار خوب نيست، مشترى تا به چشم خودش نبينه باور نميكنه.
به عنوان يه كليد طلايى ميتونم بگم اغلب تكه كلامشون اينه كه دنبال يك كار متفاوت هستند. 
 
مورد هفتم. كامپيوتر كه خوانده باشى حتى اگر برنامه نويس كنترل بال دوم موتور جت هم كه باشى هر جا دعوت ميشى معمولا ويندوزشون خرابه يا آلوده به ويروسه و بايد يه نگاهى (چند ساعته) به كامپيترشون بندازى و تازه آخرش ميفهمى اصلا ميخوان يه نو بخرن و بايد واسطه فروش اين دستگاه دست دومشون باشى.
دكتر كه باشى هرجا دعوتت كنن يه بشقاب غذا بذارن جلوت يك ويزيت مجانى به عنوان آفر به بقيه مدعوين داده ميشه از قول تو و البته انتظار ميره مهر نظام پزشكيت باهات باشه.
عكاسها هم از اين قاعده سرويس مجانى مستثنى نيستند. 
 
هشتم. هركى تولد ميليونى براى بچه اش گرفته، لزوما دستش تو جيب خودش نيست. گاهى بايد مطالباتتو از والدينيشون طلب كنى. 
 
نهم شما يك خياط، نجار، معمار، جراح پلاستيك، گريمور و دست آخر عكاسيد. اگر موردهاى قبل رو بلد نيستيد پس اصولا عكاس نيستيد. 
 
دهم و آخر. فقط كتابى رو قرض بده كه ميدونى برنگشتنش ناراحتت نميكنه. عكاسى از عده كثيرى از آشناها نسبت به غريبه ها هم مشمول همين قانونه. 
 
و من يكسال تو مدرسه بجاى زبان عربى يا معارف يا حتى جغرافى و حفظ كردن اونهمه اسم درياچه كه الان همشون به بيابون تبديل شدن، ٤ كلام اقتصاد و خودباورى يادمون داده بودن الان اين ده مورد حل شده بود و محلى از أعراب نداشت.
 
 

Thanks god for learning new lessons

February 14, 2015  •  Leave a Comment

خيلى قبلترها وبلاگ نويس بهترى بودم با مخاطبين بيشتر ولى الان دست و دلم به نوشتن نميرود از زمان تجهيز كامل و حرفه اى استوديو يكسال ميگذرد و هر روز اين يكسال براى من نكته هايى براى آموختن داشت 

راه اندازى يك بيزنس در درجه اول به علم نياز داره ولى اين تازه در خوشبينانه ترين حالت ٥٠٪ ماجراست و بقيه آن شامل دانستن آداب معاشرت، مخاطب شناسى، جامعه شناسى، بازاريابى، حسابدارى، براى من بعضا نجارى و ساخت كاردستى، يادگيرى "نه" گفتن، قدرشناسى، كنترل بودجه، علم تبليغات، و .... هست كه اگر كسى بخواهد در شهرى مثل تهران كه رقباى مطرحى در آن مشغول فعاليت هستند سرپا بماند و حرفى براى زدن داشته باشد در همه اين زمينه هاى گفته شده بايد بهترين باشد

 

 
نمايشگاه دوم ام هم به سلامتى پايان يافت. كم و كاست و بى تجربگى خيلى داشت در مدت يكى دوماه گذشته بخاطر انبوه مشكلاتش و هزينه هايى كه بايد ميشد بارها و بارها داشتم تسليم ميشدم اما هربار يه اتفاق كوچولو كه من اسمشو نشونه ميذارم باعث شد تسليم نشم و ادامه بدم
دوستان خوبى دارم كه به من كمك ميكنن و روحيه و انگيزه منو بالا نگه ميدارن. اقوام خوبى دارم كه منو حمايت ميكنن و همه در كنار هم اميدواريم اين استوديو هميشه سبز باقى بمونه و به رشد خودش ادامه بده

M like Morteza

November 14, 2014  •  Leave a Comment

مرتضی پاشایی

 

به قول مسیح علینژاد: من جنبه آشنایی با مرتضی پاشایی رو نداشتم، قلبم داره با شنیدن صداش فشرده میشه. ولی از اون سخت تر و تلختر اینکه فکر نمیکردم سر سوژه عکاسی دیروز برای گرفتن عکس این شمع خاموش  بخوام به این زودی ازش استفاده کنم

من بابت نعمتهایی که خدا بهم داده شاکرم ولی به رفتن این هنرمند هم به شدت حسادت میکنم. اینقدر محبوب و اینقدر دوست داشتنی؟ اینهمه بی ادعا؟  اینهمه رها؟ و اینهمه ماندگار؟