Subscribe
RSS
Archive
January February March April May June (10) July (32) August (30) September (27) October (14) November (4) December
January February March April May (2) June (1) July August September October November (1) December
January February (1) March (2) April (9) May (30) June (29) July (31) August (12) September October November December

What to bring and expect for new born photo session

August 31, 2015  •  Leave a Comment
 
به كلوپ مادران خوش اومدين 
عكاسى از كودكان بخصوص نوزادان يكى از چالش برانگيزترين نوع عكاسى محسوب ميشه. دليلش هم اينه كه شما تنها چيزى كه ميدونين اينه كه قراره از دختر عكس بگيرين يا پسر. ولى اينكه وقتى به شما ميرسن تو چه مودى هستن واقعا قابل پيش بينى نيست. 
اما امروز هدف من از نوشتن اين پست كمى راهنمايى و ايده در مورد عكاسى از نوزادان هست. به طور كلى كودكان زير ٤٠ روز نوزاد محسوب ميشن و شايد باورتون نشه اگه بشنوين بهترين زمان براى عكاسى نوزاد در دوهفته اول تولدشه و دليلش هم اينه كه نوزاد اكثر مواقع خوابه و البته هنوز بدنش به همون فرمى هست كه در رحم مادر ٩ ماه شكل گرفته. 
اما سوالى كه بدون استثنا همه مادرا از من پرسيدن اين بود كه لباس يا وسيله چى بياريم؟ 
نوزاد شما با توجه به فيزيك و انعطاف بدنش هنوز اونقدرها مانكن نشده كه بخواد خود لباس رو براتون به زيبايى روى اندامش نمايش بده ولى بجاش تك تك اجزاى كوچك و دوست داشتنى بدنش كه به سرعت در حال رشدند رو با خودش به اين دنيا آورده. هر نوزادى زيباست و مسلما زيباييهاى منحصر به فردى هم براى خودش داره. من به عنوان عكاس تمام توجهم به ثبت اون جزييات هست كه هفته به هفته در حال تغيير هستند و وقتى كودكتون رو دارين روانه مدرسه ميكنين و عكسى از كف پاش در سن ١٥ روزگى قلب شما رو فشرده ميكنه ديگه اون عكس رو با هيچى عوض نخواهيد كرد. پس در واقع لباس خاصى احتياج نيست و بيشتر از بدن لخت كودك عكاسى ميشه يا لاى پارچه ، حوله و يا پتويى پيچيده ميشه. اينجور مواقع ممكنه پتوى نوزادى خودتون كه باهاش بزرگ شدين يا رو انداز دستباف مادربزرگ بهترين و خاطره انگيز ترين پارچه باشه براتون، اگر همچين چيزى دارين حتما اونا رو بيارين. 
 
 
وجود نوزاد عزيزتون ثمره ازدواج شما و همسرتون هست. پس مسلما حضور شما در عكس وقتى با يه لباس معمولى كنارش دراز كشيدين يا بعلش كردين يا در حال شير دادن بهش هستين عاليه. ضمن اينكه حلقه هاتون ميتونه نقش بسيار پر رنگى رو ايفا كنه. پس حتما حلقه ها رو بيارين. 
اين دوره و زمونه همه مادرا قبل از دنيا اومدن بچه هاشون اونها رو تو مونيتور و برگه سونوگرافى ديدن، ايده خيلى خوبيه اگه اون رو هم همراهتون بيارين. بعلاوه دستبند بيمارستان، اثر كف پا و گواهينامه تولد نوزاد... همه اينها در عكس قابل استفاده و ايده پردازى هستن. 
وسايلى كه مربوط به پدر باشه، مثل راحت تنيس، اگر تنيس بازى ميكنه يا كيف سامسونيت پدر، يا هر چيز ديگه اى ميتونه نقش دكور منحصر به فرد اون بچه باشه. 
دكورهاى زيبايى در بازار براى عكاسى از نوزادان وجود دارن كه من حاضر نيستم در استوديوى خودم ازشون استفاده كنم به چند دليل: 
اول اينكه تكراريند. كافيه چندتا نمونه كار در عكاسيهاى تخصصى كودك ببينين. 
دوم اينكه اين دكورها تاريخ مصرف دارند. وقتى شما از فرزندتون با يه دكور خاص عكاسى ميكنين در واقع عكس اون فضا رو گرفتين نه فرزندتون. در نتيجه ١٠ سال ديگه اون عكس بنظرتون خيلى كهنه و قديمى مياد اما وقتى فقط عكس فرزند شما باشه ديگه تاريخ مصرفش ابدى ميشه من واقعا قويا بهتون توصيه ميكنم دنبال دكور و شلوغ پلوغى نباشين. 
سوم اينكه فرزند هركس براى پدر و مادر عزيزه. پس هر عكسى ازش حتى اگر با شلوغترين و زشت ترين دكور هم گرفته شده باشه براى مادر باز هم زيباست. اما شما كه نميخواهين عكس فرزندتون رو تو كشو قايم كنين؟ ميخواهين؟ پس عكسى بگيرين كه حتى غريبه ها هم سوژه رو تحسين كنن و بهش احساس پيدا كنن. 
اين رو از من بپذيرين كه عكاسى از بچه ها كنار ٤ تا خرس و عروسك و تير و تخته قطعا براى من به عنوان عكاس هم راحت تره ولى من قراره عكسى بگيرم كه به يادگار بمونه نه صرفا درآمد باشه براى خودم. 
تنبلى نكنيد. ميدونم ممكنه سزارين كرده باشين و واقعا حالتون مساعد نباشه. اما شما ديگه مادر شدين و از امروز بايد فقط بدويد چون كوچولوى شما محاله براتون صبر كنه. قبل از يكماهگى ازش عكس بگيرين.
 
از عكاستون بخواهين بيايد منزل و از اتاقش هم عكس بگيريد. حال و هواى اتاق بچه هم به سرعت رشدش زود عوض ميشه. 
پوشك اضافه، پارچه كهنه بچه، ملحفه، نازبالش خودش، همه اينها در عكاسى كمك ميكنه. 
اينها تجربيات من در اين سالها بود و مسلما اين ليست اضافه خواهد شد. 
آخر كلام اينكه اگر شما هم با استوديوى من و يا هر استوديوى ديگه تجربه مشابهى داشتين لطفا در ميون بگذارين.

Nostalgia

August 28, 2015  •  Leave a Comment

بچه كه بوديم و هنوز با ايران با نستله مشكل پيدا نكرده بود پدرم هميشه برايمان شير عسل نستله ميخريد. من طعمش رو خيلى دوست داشتم و پدرم هم. به رسم انگليسى ها با هم مينشستيم چاى با شير ميخورديم. كمى از اين شير را در چاييمان حل مكرديم و باهم ميخورديم بدون نگرانى از چاق شدن. ماه رمضانها يادم مياد كه خودم را براى پدر لوس تَر ميكردم و او هميشه نازكِش دختر ته تغاريش بود. يكسال ماه رمضان برايم ٣٠ تا از اين قوطى هاى نستله خريد و من چقدر احساس امنيت داشتم وقتى در كابينت آشپزخانه را باز ميكردم و قوطيهاى روى هم انباشته شده را ميديدم. 
از آن سالها گذشت و عادت شير چاى خوردنمان از سرمان افتاد. نستله از ايران رفت و از سالها بعد تا كنون جايش را به شيرهاى والفجر داده. شايد طعم مشابهى داشته باشد براى شما. براى من اما هيچ شيرى طعم نستله ندارد. 
يكماه پيش دبى بوديم، در فروشگاه كرفور و من چشمم به قوطى هاى نستله افتاد. شكلش در اين سالها فرق كرده بود و من شك داشتم كه اصولا همان باشد كه در كودكى من بود. با خوشحالى وصف ناپذيرى يكى از آنها را برداشتم و به ايران آوردم. 
اين روزها ديگر مثل كودكيم نيست و من نميتوانم قاشق قاشق شير عسل بخورم بدون اينكه به ضررهاى شكر و چربى فكر نكنم. بعلاوه ايران جايى شد كه همراه نستله ها جوانهامونم از كشور رفتن. گفتم جوانها، جوانهاى ايران يك عده شهيد شدند و يك عده از ايران رفتند. شهيد شدند كه كشور جايى براى زندگى كردن باشد و رفتند چون آرزوشون محقق نشد. اين رفتن ها خيلى چيزها رو ازمون گرفت. اونور آب بچه هايى بودند كه دلشان براى پدر و مادرشان تنگ ميشد و اينور آب هم بچه هايى بودند كه دل آنها هم براى پدر و مادرشان تنگ ميشد. هركس خواست و توانست رفت، و هركس خواست و نشد و يا نخواست، ماند. خانواده منم از اين قاعده مستثنى نبود و نيست.
ديشب اما، در كابينت رو باز كردم و قوطى نستله را ديدم. بازش كردم و درست مثل خاطرات كودكى به محض باز كردن درب قوطى شير عسل از لاى در نيمه بازش ريخت بيرون و من بى اختيار دستمو ليسيدم... طعم شيرينش كه زير زبانم رفت تمام خاطرات كودكى من را برايم زنده شد و از همه مهمتر پدرم. اما او كجاست و من كجا. من و برادرم و خواهرم هركدام سهممان از پدر و مادر فقط ٦ ماه از سال است. حالا كمى بيشتر يا كمتر. 
من نميدانم بهشت كجاست فقط ميدانم نهرهاى روان از شير و عسل و درختان پرميوه براى من وعده مناسبى براى بهشت نيست. 
من پدر و مادرم را ميخواهم. سالمتر و سرحال تر. 


Memol

August 25, 2015  •  Leave a Comment

She cried for 4 complete days. I don't know that how in the world she lost her mom and soothed herself in car engines. we could reach her and feed her. Anyways after so many failure attempts of chasing her, now she has a place to call home and she is very healthy and naughty. 

I named her Memol as she reminds me of a cartoon when I was a child. There was a nice girl with big beautiful eyes and her name was Memol. 

I created an individual folder for her and obviously I will upload some more photos later. 

 

ایشون ممول خانم هستن و رسما اشک ما و همسایه ها رو در آوردن وقتی فهمیدیم مادر نداره. کلی دردسر کشیدیم تا از تو موتور ماشین و جاهای عجیب غریب نجاتش دادیم و در حال حاضر خونه دار شده.

pet, animal, kitten


No pain - no gain

August 17, 2015  •  Leave a Comment

خوب متاسفانه پروژه ٣٦٥ روزه من به يك سوم سال نرسيد و نصفه موند. اما من اينو يك شكست تلقى نميكنم با اينكه ناخواسته مجبور به تركش شدم 

بدست آوردن بعضى چيزها يا حتى از دست ندادن داشته هامون گاهى بهايى داره كه بايد پرداخت

از دست دادن ها ميشن درسى براى زندگى، به اميد اينكه آينده دستاوردهاى بهترى با خودش به همراه بياره 

 

احتياج دارم ذهنم رو جمع و جور كنم و دوباره در كنار كار حرفه اى عكاسى، دستكم روزى يك شات فقط براى دل خودم بزنم صرفنظر از ابزار، فقط براى خودم


112|365

August 08, 2015  •  Leave a Comment

شام بايد سالم باشه 

ميوه باشه و پوست كنده 


111|365

August 07, 2015  •  Leave a Comment

ايران بخواد هواپيما بخره ميده ايناشو حذف كنن


110|365

August 06, 2015  •  Leave a Comment

روزهایی که عکاسی پرتره دارم برای چالش ۳۶۵ عکس ام خیالم راحته. مثل امروز


109|365

August 05, 2015  •  Leave a Comment

تو خدایی. به خود آی


108-365

August 04, 2015  •  Leave a Comment


107|365

August 03, 2015  •  Leave a Comment

پارسال تولد یه پسر بچه دورگه دعوت شدم برای عکاسی تولدش

امسال خواهرش دنیا اومده بود

معرفی میکنم: حنا دختری ۱۲ روزه