47|365 Fall is here

November 08, 2015  •  Leave a Comment

به هركه بگويى خرمالو كه ميبينى ياد چه مى افتى خيلى بعيد بنظر ميرسد ياد خاطره اى تلخ بيفتد اما حس من به اين ميوه نازنين بسيار عجيب است. ١٤ سال پيش در شهريور ماه كه براى مراسم عروسى كم كم خودم را آماده ميكردم در روز سى شهريور تصادف هولناكى رخ داد. دختر نازنينى ٧ ساله از بينمان پركشيد و من بخاطر شكستگى گردن و لگن ٤٠ روز مطلقا در تخت خوابيدم. ٤٠ روزى كه ياد و خاطره اش هنوز هم فراموش نشده. 

اما خرمالو كجاى اين داستان بود؟ 

روز نهم مهرماه با آمبولانس براى شروع استراحت مطلق خانگى به منزل آورده شدم و وقتى من رو  از حياط به داخل خانه ميبردند تنها درخت خرمالوى باغچه مان سبز سبز بود. براى من كه تنها منظره ام فقط سقف بود، زمان جايى ميان هفته اول مهر ماه متوقف شد. نيمه آبان ماه كه براى اولين بار از تخت بلند شدم و دو سه روزى طول كشيد تا من حفظ تعادل و راه رفتن را از نو بياموزم، اجازه پيدا كردم براى ام آر آى به بيمارستان بروم ولى داخل حياط كه شدم به شدت جا خوردم. . خرمالوهاى نارنجىِ نارنجى چسبيده به شاخه هاى لخت قهوه اى. با اينكه اون دوره براى من به تلخى و طولانى ١٠٠٠ سال گذشته بود ولى تصور ميكردم درختمان بايد درست مثل ٩ مهر باشد نه نيمه آبان. اينكه تقريبا ريزش هيچ برگى از درخت را نديم كاملا من رو بهت زده كرده بود و باعث شد با عصا چند دقيقه اى را زير درخت بمانم و فكر كنم كه دقيقا چه بلايى به سر من آمده بود. همين اتفاق باعث شده بود تا اسم خرمالو ميشنيدم تصوير يك درخت بى برگ كه ميوه هايش را بغل كرده در ذهنم نقش ببندد. امروز با خلق اين عكس سعى كردم تصوير ذهنى ام را از آنچه كه بود به يك شاهكار هنرى تبديل كنم. 

نور و رنگش كه بسيار چشم مرا مى نوازد. شما را نميدانم


Comments

No comments posted.
Loading...

 

Subscribe
RSS
Archive
January February March April May June (10) July (32) August (30) September (27) October (14) November (4) December
January February March April May (2) June (1) July August September October November (1) December
January February March (1) April May (1) June July August September October November December
January (1) February March April May June July August September October November December