By the pen, and by what they inscribe.

January 10, 2017

Parker PenParker Pen

قسم به قلم و آنچه مینویسد.

اکنون دیگر به اقلیم دیگری رسیده ام که هوایش آتشگون و زمینش کینه خیزو آسمانش دردبار است.خلوت و انزوا و تنهایی,حیرت و رهایی و گمراهی,پوچی و عبث و بیهودگی,بلاهت جهان و بی دلی طبیعت و تکرار بی حاصل زندگی همه و همه را پشت سر نهاده ام و رسیده ام به "انتظار"!

دلی که از بیکسی غمگین است هر کسی را میتواند تحمل کند.هیچکس بد نیست.دلی که در بی اویی مانده است برق هر نگاهی جانش را میخراشد,لبخند های زهر آگین,دهان های حفره های وقیح ازار دهنده,تسلیت های خفقان اور,لذت های دورغ هائی فریبنده,زیبائی های حلیه های اغفال,درختان هر یک قامت دشنامی,ابرها هر پاره سایه ی نفرینی,مهتاب سرد و آفتاب رسوائی و روز برص گرفته ی وقیحی که او را برسر کوچه و بازار بیگانگان میگرداند وشب گرگ آدمخواری که در پناهگاه دردمندش او را میجوید تا فرو بلعد وطبیعت نه دیگر هیچستانی سرد و گنگ که دوزخی در گرفته از حریق و دریائی مواج از آتش های عذاب.... که هر چهره ای, نگاهی ,طرح اندامی,طنینی,رنگی  در نگاههای او فریاد میکشد که او نیست!

دکتر شریعتی


 

Subscribe
RSS
Archive
January February March April May June (10) July (32) August (30) September (27) October (14) November (4) December
January February March April May (2) June (1) July August September October November (1) December
January February March (1) April May (1) June July August September October November December
January (1) February March April May June July August September October November December